أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
207
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
در معرض ايشان ثبات نمائيد « وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ » و هر كس كى در روز كارزار با كافران پشت بر ايشان كنذ ، يعنى منهزم گردذ . حسن به سكون « با » خوانده است . « إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ » اى متعطّفا مستطردا لقتال ، الا آنك پيرامن ايشان درآيذ و راننده بوذ ايشانرا بقتال و طلب قتل ايشان كنذ بهر حال كى ممكن بوذ « أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ » يا اگر پشت بر ايشان كنذ بايذ كى نيّتش آن بوذ كى با جماعتي مؤمنان منضم شوذ يعنى با ايشان پيوندذ و با آن مؤمنان باتّفاق بر ايشان بازگردذ و قتال كنذ « فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ » بدرستى كى بازگرديذه بوذ بخشم خذاى - تعالى - يعنى آنك هزيمت شذه باشذ « وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ » و مأوى او دوزخ باشذ و بذ بازگشتن جايى است دوزخ . و در حكم آيت « وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ » خلاف كردهاند كى خاص در اهل بدر است يا در شأن همه مؤمنانست . ابو سعيد خدرى گويذ : خاص در شأن اهل بدرست كى هزيمت ايشانرا روا نبوذ ( 423 ) كى آن روز مسلمانانرا فئتى 1936 نبوذ كى پناه بايشان برند الّا رسول - صلّى اللّه عليه و آله - اما بعد از آن مسلمانان بعضى فئة بعضىاند ؛ و بعضى گفتهاند : حكم آيت عام است در هر موضع كى دشمن بينند و منهزم شوند . ابن عباس گويذ : بزرگترين گناههاى كبيره شركست و گريختن و هزيمت گشتن از كافران زيرا كى خذاى - تعالى - فرموذ : « وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ » الآية 1937 . « فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى » . در سبب نزول اين آيت سه قول گفتهاند : اوّل آنست كى رسول - عليه السّلم - قبضهء از خاك وادى بدر بر گرفت و در روى كافران انداخت و گفت : شاهت الوجوه ، فلم يبق عين مشرك الا دخلها منه شيء ، هيچ چشمى از چشمهاء كافران نماند الا از آن خاك در وى افتاذ . حكيم 1938 حزام گويذ : روز بدر آوازى شنيذيم كى از آسمان به زمين رسيذ گويى كى آواز سنگ پاره بوذ كى در طشتى افتاذ . رسول - عليه السّلم - آن سنگ پارها بينداخت ؛ ما هزيمت يافتيم . سعيد مسيّب 1939 گويذ : رسول - صلّى اللّه عليه و آله - روز احد نيزهاى بر ابىّ خلف زذ ، فسقط عن ( 424 ) فرسه ، ابىّ خلف از اسب در افتاذ ، و لم يخرج من طعنته دم ، و از زخم او هيچ خون بيرون نيامذ ، فجعل يخور خوار الثّور ، يعنى چون گاو بانگ ميكرد . او را گفتند : چى ترا چنين عاجز كرد ؟ مگر خراششى يافته ؟ ! گفت : اين چى به من رسيذ اگر باهل زمين رسيذى همه بمردندى ! ؛ خذاى - تعالى - اين آيت فرستاذ : « وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ